لسان الملك سپهر
1321
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و من لا يذد عن حوضه بسلاحه * يهدّم و من لا يظلم النّاس يظلم و من يغترب يحسب عدّوا صديقه * و من لا يكرّم نفسه لا يكرّم و مهما تكن عند امرئ من خليقة * و ان خالها تخفى على النّاس تعلم و كائن ترى من صامت لك معجب * زيادته او نقصه فى التّكلّم لسان الفتى نصف و نصف فؤاده * فلم يبق الّا صورة اللّحم و الدّم و انّ سفاه الشّيخ لا حلم بعده * و انّ الفتى بعد السّفاهة يحلم سألنا فاعطيتم و عدنا و عدتم * و من اكثر التّسئال يوما سيحرم [ ترجمه آيا در سرزمين درشتناك درّاج و متثلّم هيچ نشانهاى از خانههاى ام اوفى ، يار عزيز من ، نيست كه با او سخن گفته باشد ؟ آيا از خانههاى او در رقمتين كه چون خالهايى كبود بر ساعد زنى نمودار بود ، نشانه در اين ديار نيست ؟ دريغا كه در خرابههاى ديار او گاوان سياه چشم وحشى و آهوان سپيد از پى يكديگر مىروند و مىبينم كه بچههايشان رضاع را از جاى برمىخيزند . پس از بيست سال كه بر آن ديار گذشتم ، ديدگانم را بر هم نهادم و به فكر فرو رفتم ، تا به سخنى مكان خرگاهش را به ياد آوردم . اينجا روى اين سنگهاى دود گرفته ، ديگهايشان را نصب مىكردهاند و اين همان نهر كوچكى است كه برگرد خانه كنده بودهاند و اينك همچون حوض كوچكى هنوز بر جاى است . وقتى كه مكان خانههاى ويران او را شناختم ، ايستادم و گفتم : اى ديار متروك يار ! بامدادت خوش باد و پيوسته در سلامت بمانى . دوست من بنگر ! آيا تو نيز زنانى خوبروى را در آن بلندى مىبينى كه بر كجاوهها نشستهاند و مىخواهند از كنار آب جرثم بگذرند ؟ كجاوههايشان را پردههايى گرانبها و حجابى نازك ، با حاشيهء قرمز رنگ ، پوشيده است . آنان با ناز و عشوهاى كه به ناز و عشوهء زنان توانگر مانَد ، بر پشت اشتران خود نشستهاند و از سوبان بالا مىروند . سحرگاهان به سوى وادى رسّ كوچ كردهاند و همچنان كه دست به دهان رسد ، به آن سرزمين خواهند رسيد . جمال آن افسونگران و رفتار دلفريبشان ديدگان ناظران را مسحور مىساخت . تكههاى پشم رنگينى كه به كجاوههاى خود آويختهاند ، در هر جا كه فرود آمدهاند ، چون دانههاى نكوبيدهء تاجريزى بر زمين ريخته است . وقتى كه